تبليغاتX
لاف عشق
الهی ! وجودم پرستوی باران خورده ای است که نزا می جوید ؛ مرا با غم عشق آشنا کن !



 

زندگی چون گل سرخ است

پُر از خار ، پُر از برگ ، پُر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چینیم

خار و عطر و گلبرگ ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند

زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم

بنشین بر لب آب ، عطش تشنگی ات را بنشان

صفایی بده سیمایت را

و اگر فرصت بود

کفش ها را بکن و آب بزن پایت را

غیر از این چیزی نیست

زندگی ...

آینه ای شفاف است

تو اگر زشت و یا زیبایی

تو اگر شاد و یا غمگینی

هر چه هستی تو در آینه همان می بینی

شادیت را دریاب

چون گل عشق بتاب

تا در آینۀ هستی ، گُلِ هستی باشی


موضوع : شعر
| +| نوشته شده در 85/10/03 و ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط وفا |