اگر اعمالتان پاک و منطبق با حق و عدالت باشد ، قدرت شما رونق خواهد یافت
ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ،
دیری نمی کشد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت ،
خوار و ذلیل و زبون خواهید شد .

حرف جالبیه مخصوصا برا اتفاقاتی که اخیرا افتاد .
روز دانشجو بر جویندگان علم مبارک .
اینم یه شعر دانشجویی
ژتوني دارم من / خرده پولي در جيب / سر سوزن هوشي
دوستاني بهتر از شمر و يزيد / دوستاني همچون من / مشروط
و اتاقي كه همين نزديكي است پشت آن كوه بلند
اهل دانشگاهم / پيشه ام گپ زدن است / گاهگاهي مي نويسم تكليف / مي سپارم به شما
تا به نمره بيست / كه در آن زنداني است / دلتان تازه شود
چه خيالي چه خيالي / خوب مي دانم دانشم كم عمق است
اهل دانشگاهم / عشق از پنجره ها مي گيرم / همه ذرات مخ من / متبلور شده است
درسهايم را وقتي من مي خوانم / كه خروس / مي كشد خميازه / مرغ و ماهي خوابند
خوب يادم هست / مدرسه باغ آزادي بود / درسها را آن روز / حفظ مي كردم در خواب
امتحان چيزي بود / مثل آب خوردن / خوب يادم هست / درس / بي رنجش مي خواندم
نمره / بي خواهش مي آوردم / تا معلم پارازيت مي انداخت / همه غش مي كردند
و كلاس / چقدر زيبا بود / و معلم / چقدر حوصله داشت / درس خواندن آن روز / مثل يك بازي بود
كم كمك دور شديم از آنجا / بار خود را بستيم / عاقبت رفتيم به دانشگاه / رفتيم از پله دانشكده / بالا بالا
بارها افتاديم … / در دانشگاه / من كلاسي ديدم / يك عدد صندلي خالي داشت / من كسي را ديدم
كه از داشتن يك نمره ده / پشت دانشكده پشتك مي زد/ اتوبوسي ديدم / كسي از روزنه پنجره مي گفت كمك
سفر سبز چمن تا كوكو / بارش اشك پس از نمره تك / جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشحويان سر ته ديگ غذا / حمله درس به مخ / حذف يك درس به فرماندهي رايانه
فتح يك ترم بدست ترميم / قتل يك نمره بدست استاد / قتل يك لبخند در آخر ترم / همه جارا ديدم
اهل دانشگاهم / نيستم دانشجو / كارت من گم شده است / من به مشروط شدن نزديكم
من در اين دانشگاه / چقدر مضطربم / من به نمره ناقابل ده خشنودم
من در اين دانشگاه / در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم / اتوبوس كي مي آيد / خوب مي دانم / برگه حذف كجاست
هر كجا هستم / باشم / تريا نقليه دانشكده / از آن من است
رختها را بكنيم / پس ورزش بدويم / توپ در يك قدمي است/ و بدانيم اگر سلف نبود / همگي مي مرديم
و بدانيم اگر نقليه يك روز / نمي آمد / همگي مي مانديم / و بدانيم اگر جزوه استاد نبود / همه مي افتاديم
و نپرسيم كجاييم و چه كاري داريم / و نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود / و اگر بود / چرا يخ زده بود
بد نگوييم به استاد اگر / نمره تك آورديم
كار ما نيست / شناسايي مسئول غذا / كار ما شايد اين باشد
كه در حسرت يك صندلي خالي پيوسته !... شناور باشيم
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها


وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن ، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز " سپندار مذگان " يا " اسفندار مذگان " نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان " روز عشق " به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
پس بیایید كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم به خدا که فرهنگ ما خیلی غنی هست و همه ما باید به اون افتخار کنیم ولی حیف صد حیف که همه جوونای ما غرب زده شدند .

